تبليغاتX
تاریخ باستان
دیانت و پرستش پیش از زرتشت

نژاد هندواروپایی بر اثر حوادثی که شاید عللی چون کمبود غذا , مسکن, نا مساعد بودن زمین و یا وضع طبیعی باشد ؛ مسکن اولیه ی خود را در جنوب روسیه ترک گفتند و جانب آسیای مرکزی روان شدند.و از هند تا اروپا پراکنده گشتند و بر نژاد سامی و آسیایی برتری یافتند. دسته هایی را که در ایران و هندوستان مستقر شده و مسکن گزیدند هندوایرانی می نامند اما به طور کلی از نژاد آریان خوانده می شوند.

مردمان هندواروپایی را به هشت شعبه تقسیم کرده اند:

1- آریانی     2- یونان و مقدونی     3- ارمنی    4- آلبانی    5- ایتالیایی    6- سِلتی(بومیهای اروپای غربی)    7- ژرمنی    8- لیتو آنی و اسلاوی

تحقیق در زبان ها و مذهب و داستان ها و افسانه های ما قبل تاریخ مردمان این هشت شعب ثابت نموده اند که این مردمان لا اقل پیش از چهار هزار سال در جایی با هم زندگی می کرده اند و بعد به جهاتی که شاید زیاد شدن سکنه و کمی جا بوده متفرق شده اند.

آریان ها، شعبه ی ایرانی آن ها

شعبه ی آریانی شعبه ی اولی است که از جمعیت هندو اروپایی جدا گشت . زیرا؛ آثار تاریخی و ادبی آن ها از قرن 14 ق .م شروع شده که از تاریخ دیگر شعب پیشی گرفته.

آریان ها بعد از جدایی از مردمان هندو اروپایی به طرف جنوب رفته ، باز به شعبه هایی تقسیم شده اند:شعبه ی ایرانی , شعبه ی هندی , شعبه ی سکایی

آریان های هندی و ایرانی پس از آنکه مدت ها با هم زندگانی کردند از آسیای مرکزی مهاجرت کرده؛ به باختر آمدند و ار آن جا شعبه ی هندی به هندوکش رفته به دره ی پنجاب هند سرازیر شدو شعبه ی ایران به طرف جنوب و غرب متمایل شده در فلات ایران سکنی گزید.

از اینجا معلوم است که اسم ایران از اسم این مردمان است. زیرا آن ها خود را آیریا می نامیدند که به معنی نجیب و باوفاست. اسم ایران نیز در سابق آیران بوده که سپس ایران شده.

اوستا مملکت آریایی ها را آیران وَراجَ یعنی مملکت آریان ها می نامد. که مملکتی بوده بسیار خوش آب و هوا و دارای زمین های حاصل خیز ، ولی ارواح بد دفعتن زمین را سرد کردند و چون زمین قوت سکنه را نمی داد مهاجرت آغاز شد.

مردمانی که در فلات ایران می زیستند

در غرب ایران مردمانی بوده اند موسوم به کاس سو که نژاد آن ها محققن معلوم نیست . درمازندران کنونی تپوری ها ( طبرستان از تپورستان آمده ) ، در جنوب غربی عیلامی ها (ایلامی ها) ساکن بودند. راجع به باقی قسمت ها بعضی به این عقیده اند که سواحل خلیج پارس و عمان از حبشی ها و یا مردمان سیاه پوست سکون بوده . برخی نیز عقیده دارند که سکنه ی تمام فلات ایران و قفقازیه و اروپای جنوبی در زمان بسیار قدیم از سیاه پوست ها یا نژادی که شکیل نبوده ترکیب می یافته.

آریان ها زمانی که به فلات ایران آمدند در اینجا مردمانی یافتند که آن ها را از خود پست تر یدانستند . آن ها مردمان بومی را دیو یا تور می نامیدند.

آریان ها به ایران برای تاخت و تاز نیامده بودند بلکه می خواستند در این مملکت برقرار شوند.به این منظور به هر کجا که وارد می شدند پس از جنگی ناخواسته با بومیها قلعه ای بنا می کردند ؛ درون قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده قسمتی را به خانواده ها تخصیص می دادن دو قسمت دیگر را به حشم. بعد ها این قلعه ها مبدل به دهات و شهر شد.

"وَر" در داستان جمشید نمونه ای از این قلعه هاست.

مذهب آریان ها و اخلاق آن ها:

مدت ها مذهب آریان های ایرانی با مذهب هندی ها یکی بوده , چنان که به زبان واحدی هم تکلم می کردند ولی در قرون بعد ، جدایی مذهبی بین آن ها روی داد. در کتیبه ای که در بوغاز(گُ ای) در آسیای صغیر به دست آمده تاریخ آن تقریبن از 1350 ق م است ؛ استنباط می شود که در این زمان جدایی رخ نداده ؛ چه نجبای میتانیان که آریانی بوده اند به خداهای هندی قسم یاد کرده اند. چون تاریخ " ودا " – کتاب مقدس هندی ها – از قرن چهاردهم بالاتر نمی رود و از قرن هشتم پایین تر نمی آید ؛ پس تاریخ جدایی آن ها بین این دو قرن باید باشد.

آن ها معتقد بودند به یک عده از وجود های خیر و خوب که گنج ها و ذخایر طبیعت را به انسان ها می رسانیدند و نیز اعتقاد داشتند به وجودهای بد و تیره که با وجود های خوب در جنگ بوده و نمی خواستند انسان سعادتمند باشد.

آن ها وجود های خیر و خوب را می پرستیدند و حمد و ثنای آن ها را می گفتند و برای آن ها نیاز می دادند ، در صورتیکه ارواح بد را دشمن می پنداشتند و برای محفوظ ماندن از شر آن ها به اورادی متوسل می شدندکه بعد ها باعث ترقی سحر و جادوگری شد و " زرتشت" بر ضد این خرافات قیام کرد.

پرستش وَرَثَر غنا –رب النوع رعد – و میثَر –رب النوع آفتاب – در این زمان در مذهب آریان های ایرانی دخیل بوده.آریان های ایرانی مانند آریان های هندی ، عناصر را می پرستیدند ، ولی بعد به تدریج ترقی کردند و به درجه ی پرستش خدای یگانه در زمان ظهور زرتشت رسیدند.

آریان های ایرانی زودتر ار آریان های هندی ترقی کرده و به توحید رسیدند و با ظهور زرتشت - پیامبر ایرانی- اعتقاد به خدای یگانه پایه ی  محکمی یافت.

آریانی ها چهار دولت تشکیل داده اند : دولت جمشیدی ها , فریدونی ها , دو دولت دیگر  ؛ دولت منوچهری ها و زابلی ها.

زمان جمشید خیلی قدیم است بعضی عقیده دارند که جمشید اسطوره ای مربوط به زمانی است که هنوز جدایی بین مردمان هندواروپایی  روی نداده بود.

دولت فریدونی ها نیز مربوط به این زمان می باشد. دولت منوچهری ها و زابلی ها منسوب به دوره هایی است که آریان های ایرانی در شمال شرقی فلات ایران برقرار شده و در فشار مردمانی بودند که از طرف شمال همواره به اینان حمله می کردند .این مردمان همان سکاها بودند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 بهمن1384ساعت 14:50  توسط الهام | 

اعتقاد به روح و روان و زندگانی پیشین به اشکالی گوناگون و مختلف در سراسر نقاط و مراکز جهان باستان وجود داشته است. از جمله ایران.

ساکنان بدوی بین النهرین که همان منشأ ساکنان فلات ایران بودند عقیده داشتند که زندگی آفریده شده به وسیله ی یک رب النوع واحد است و آن چه که اهمیت بیشتری دارد ، آن است که در نظرشان جهان آبستن بود نه زاییده .

به عقیده ی آنان منشأ حیات مؤنث بوده نه مذکر (بر خلاف مصریان) , در ایران پیکره های بسیار پیدا شده از زنان برهنه با اعضای مشخص که سخت برجسته نشان داده شده اند و این یافته های ما قبل تاریخی این امکان را می دهد که بگوییم ساکنان کهن فلات نیز همچنین اندیشه ای از حیات داشته اند.

این زن خدایان بدون شک بنا به روش قیاس خدایان به انسان ها Anthro pomorphism دارای همسر و جفتی بوده اند که او خود نیز رب النوع و خدایی محسوب می شده است که در یک زمان دو وظیفه را نسبت به آن زن خدا داشته است ؛ یعنی هم شوهر و در عین حال فرزند او نیز محسوب می شده . از این جاست که گفت و گوهایی درباره ی ازدواج با محارم ، یعنی میان خواهر و برادر و به نسبت در حدود محدودتری میان مادر و پسر آغاز شده .

رسم ازدواج میان خواهران و برادران رسمی بوده که در جانب غرب آسیا رواج داشته و بعد ها ایرانیان آن را از بومیان اخذ کردند.

اساس ازدواج مادر و پسر نیز بایستی در این قسمت کاوش و جست و جو شود .رسم و روش نسبت بردن از جانب مادر را که مخصوص جوامع و سازمان های مادر شاهی است و در نزد ایلامیان , اتروسکیان , مصریان و به ویژه لی کی یه lycie متداول بوده بایستی از این رهگذر دانست. در میان این ملل و اقوام زن مقام و موقعییتی بسیار ممتاز داشت و حتا به مقام های بزرگ لشکری نیز رسیده و فرمانده ی سپاه می شد ؛ چنان که میان قوم گوتی Guti که از کوه نشینان ساکنان دره ی کردستان بودند این امر سابقه داشت.

در یکی از سرودهای کهن ریگ ودا Rig – veda سرودی است دربارهی یه مه yama (جمشید) و یه می خواهرش و آمیزش آن ها که نخستین بشر می باشند. همین افسانه در اساطیر ایرانی نیز راه داشته و به یی مه yima و یی ماک yimak موسوم گشته و سرانجام اسطوره هایی درباره ی مشیه mashiya و مشیانه mashiyana که نظایری بسیار در اساطیر جهانی دارند.و در اوستا ذکرشان رفته است؛ از همین قبیل است .

هر چند چنین رسمی در ایران باستان وجود داشته با این حال نمی توان آن را مأخوذ از بومیان فلات دانست.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

وقتی که سده می آید...

 

"شب دهم بهمن ماه"

 

از نظر نجومی ، نیاکان ما ، در روزگاران بسیار کهن ، سال را تنها به دو فصل تقصیم می کردند .تابستان و زمستان.

تابستان که هفت ماه به درازا می کشید ، در نخستین روز فروردین ماه آغاز و آخرین روز مهر ماه پایان می یافت.زمستان از آغاز آبان ماه شروع می شد و تا پایان اسفند به طول می انجامید.جشن سده ، صدمین روز از آغاز زمستان و یا صد روز و شب (پنجاه روز و پنجاه شب ) به اول تابستان بود.(در واقع زمستان 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است).

البته ناگفته نماند ؛ زنده یاد استاد مهرداد بهار معتقد است واژه ی سده به معنای آشکار شدن و پیدایش آمده و آن را برگزاری مراسمی به مناسبت چهلمین روز تولد خورشید (یلدا) دانسته و می نویسد:«جشن سده سپری شدن چهل روز از زمستان و دقیقن در پایان چله ی بزرگ قرار دارد.البته به جشنی دیگر که در دهم دی ماه برگزار می شده و کمابیش مانند جشن سده بوده هم باید توجه کنیم که در آن نیز آتش ها می افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا , تولد دیگری برای خورشید بدانیم، می توان آن را هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد ، آیین کهن و زنده ی ایرانی دانست ... »

اما پیشینه ی اسطوره ای این آیین:

در شاه نامه آمده که روزی هوشنگ شاه با همراهانش در کوهی می رفته ، در دامنه ی کوه ماری می بیند و سنگی برداشته و به سوی مار نگون بخت می اندازد و از قرارمعلوم مار فرار می کند.اما از برخورد سنگ ها با یکدگر جرقه ای می زند و آتش پدیدار می شود.

هم چنین گویند:

آفریدون  در همان روز که ضحاک را شکست داد ؛ جشن سده را برگزار کرد.چه نیکوست که ما نیز آیین آن" پادشاهان نیک عهد " را به جای آریم.

لازم به اشاره است که:

ابوریحان بیرونی می نویسد :«سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته اند که هر گاه روزها و شب ها را جداگانه بشمرند ، میان آن و آخر سال عدد صد به دست می آیدو برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث ،پدر نخستین ، درست صد تن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند »

و برخی بر آنند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید.

جشن سده در میان همه ی اقشار مردم :مسلمان ، زرتشتی ، کلیمی ،... رواج دارد .که همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار می شود.که در شب دهم بهمن آتشی به نام آتش سده با چهل شاخه از درختان هرس شده که نشان چهل روز "چله ی بزرگ" است بر می افروزند.همگی دست در دستان یک دگر دور آتش می چرخند و شادی و پای کوبی می کنند.

این سنت هم اکنون در کرمان اجرا می شود.

پژوهشی در اسناد تاریخی نشان می دهد که جشن سده جنبه ی دینی نداشته و تمام داستان های مربوط به آن غیر دینی است؛ و بیشتر جشنی کهن و ملی به شمار می آید و وارث حقیقی این  جشن نه فقط زرتشتیان ، بلکه همه ی ایرانیانند.

اما از آن جایی که همه چیز در خدمت دین است ! آن را از این منظر نیز بررسی میکنیم:

  

  از نظر ديني: اين جشن به ياد آورنده اهميت نور، آتش و انرژي است. نوري كه از خداوند جداست و از خدواند جدا هم نيست. قبله اي كه در همه جا هست، دروني دل و جان همه نشانه‌هايي از فروغ اهورامزدا هستند، بهشت د راوستا به نام روشنايي بي‌پايان خوانده شده است.

 

روح الاميني،محمود. آيين ها و جشن هاي كهن در ايران امروز و

کتاب "دیدی نو از آیینی نو"

 

توجه توجه... .29 بهمن ماه , روز عشق...

 

 

روز 29 بهمن روز سپندار مذگان
روز عشق شاد باد

«كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بیگانه شده است.»

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 بهمن1384ساعت 17:49  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
خداوند این کشور را از دشمن ، از خشکسالی ، از دروغ محفوظ دارد.
من باور دارم که هر ملتی سرمشق و الگوهایش را باید در تاریخ خود بجوید ؛ و نه در نزد بیگانگان

پیوندهای روزانه
تالار گفتمان دوستداران فرهنگ ایران زمین
spenta production
پایگاه اطلاع رسانی یادمان های باستانی
علیه آبگیری سد سیوند
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اسفند 1386
شهریور 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
پیوندها
تارنمای هخامنشیان
نا گفته های تاریخ
سرزمین پارسیان
تاریخ و فرهنگ ایران
مهر آذر پارسی
اورتالیا
آتشکده ی زرتشت
کورش پیام آور بزرگ
کانون تاریخ ایران
مرا دریاب
گذشته چراغ راه آینده
اسطورگان
انجمن علمي دانشجيان تاريخ دانشگاه تهران
پاورقی
ذوالقرنين
ايران جاودان بمان
ايران ما
من ، خدا ، شيطان
غرور رفته ی ایرانزمین را باز می خواهم
جستاری در گیتی
مانیز
انسان شاخص
کشورهای پارسی زبان
ایران جاودان بمان
وطن پرست
چو ايران نباشد تن من مباد
اوستا شناسي
انجمن دوستداران میراث فرهنگی شهرستان شوش
پان شوشیسم
می خواهم زخمی کهنه را بسرایم
شکسته ساز
یاران ایران جوان
وچ
چه کسی نیمه گمشده من است ؟
تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان
تولدی دیگر
من می اندیشم پس هستم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان